دست نوشته ها
مگسی را
کشتم نه به این
جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون
نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم
به دور سر من میچرخید، به خیالش
قندم یا که چون
اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد
نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی
بود... من به این
جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را
کشتم ...! نوشته بودم از حسین پناهی هیت، اما یکی از دوستای گلم مطلعم کرد که از مرحوم پناهی نیست. در فولکلور آلمان قصه ای هست که
اینچنین بیان می شود: مردی صبح از خواب بیدار شد و
دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد؛ برای همین تمام روز
او را زیر نظر گرفت. متوجه شد که همسایه اش در دزدی
مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ
می کند و... . آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض
کند، نزد قاضی رفته و شکایت کند. اما همین که وارد خانه شد تبرش
را پیدا کرد. زنش آن را جابجا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره
همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود ، حرف می
زند و رفتار میکند. پائولو کوئلیو اسمش
فلمينگ بود . کشاورز اسکاتلندي فقيري بود. يک روز که براي تهيه معيشت خانواده
بيرون رفت، صداي فرياد کمکي شنيد که از باتلاق نزديک خانه مي آمد. وسايلشو انداخت
و به سمت باتلاق دويد.اونجا ، پسر وحشتزده اي رو ديد که تا کمر تو لجن سياه فرو
رفته بود و داد ميزد و کمک مي خواست. فلمينگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدريجي و
وحشتناک نجات داد. روز بعد،
يک کالسکه تجملاتي در محوطه کوچک کشاورز ايستاد.نجيب زاده اي با لباسهاي فاخر از
کالسکه بيرون آمد و گفت پدر پسري هست که فلمينگ نجاتش داد. نجيب زاده
گفت: ميخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگي پسرم را نجات داديد. کشاورز
اسکاتلندي گفت: براي کاري که انجام دادم چيزي نمي خواهم. در همون
لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعيتي بيرون اومد. نجيب زاده پرسيد: اين پسر شماست؟
کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پيشنهادي دارم.اجازه بدين پسرتون رو با خودم
ببرم و تحصيلات خوب يادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآينده مردي ميشه که
ميتونين بهش افتخار کنين” و کشاورز قبول کرد. بعدها،
پسر فلمينگ کشاورز، از مدرسه پزشکي سنت ماري لندن فارغ التحصيل شد و در سراسر جهان
به الکساندر فلمينگ کاشف پني سيلين معروف شد. سالها بعد
، پسر مرد نجيب زاده دچار بيماري ذات الريه شد. چه چيزي نجاتش داد؟ پني سيلين. اسم پسر
نجيب زاده چه بود؟ وينستون چرچيل انسان ، از بهشت که بیرون آمد،
دارای اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه
هبوط بود. فرشته ها گفتند:تو بی بهشت میمیری، زمین جای تو نیست، زمین همه ظلم است
و فساد. و انسان گفت:اما من به خودم ظلم کرده ام، زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا
چنین میخواهد، پس زمین از بهشـت بهتراست. خدا گفت: برو و بدان جاده های که تـو را
دوباره به بهـشت میرساند و از زمین مى گذرد؛ زمینی آکنده از شروخیر، آکنده از حق و
از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگرخیر و حـق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت
وگرنه… و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسـان
بردرگاه بهشت وامـانده بود. می ترسید ومردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد، چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات رابه غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و
خدا به او «اختیار» داد. خدا گفت: حالاانتخاب کن. زیرا تو برای انتخاب کردن
آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش به گزیدن توست. عقل و دل و
هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین
را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. وایـن آغـاز انـسـان بـــود. آدمهای ساده را دوست دارم. آدمهای ساده را بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان
میزند آدم های ساده را دوست دارم. سلام دوستای عزیزم امروز میخوام یه سوال اساسی ازتون
بپرسم، جواباتونو تو ادامه همین پست میذارم..... اگه امروز اولین روز زندگیتون بود چیکار میکردین؟ وروجک: روزی کوهنوردی در هوای برفی به کوهستان رفته بود که ناگهان سقوط کرد و فقط از یک طناب آویزان بود. او فریاد زد خدایا کمکم کن و ندا آمد طناب را رها کن. اما او رها نکرد. 24 ساعت بعد امدادگرانی که برای کمک به او عازم کوهستان شده بودند دیدند که او از طناب آویزان است در حالی که فقط یک متر با زمین فاصله دارد و مرده است. او به خدا اعتماد نکرد. دوست دارم از اول زندگیم به خدا اعتماد کنم. بابک: اگه اولین روز زندگیم بود... اووووووم ....... بازم عاشق میشدم عاشق رویا DIANA: اگه امروز اولین روز زندگیم بود با خودم عهد میبستم که هیچوقت عاشق نشم. بیکس و تنها: اگه قرار باشه زندگی رو از اول شروع کنم اولش که دیگه با دوستای نابابم دوست نمیشم و دومش اینکه یه کاری میکنم که به عشق از دست رفته م برسم و دیگر هیچ. شری: دوباره عاشقش میشدم اگرچه که بهش نرسیدم. حناره: اگه امروز اولین روز زندگیم بود با تموم تجربه ها و خوبی ها و بدی های گذشته ، ناامید و گریزان بودم. ولی زندگی با همین روند قشنگ تره بذار زمونه بگذره هرچه بادا باد... محسن:
فقط با تو بودنو میخواستم، خوشبخت کردنتو، خنده هاتو، چشماتو ...... آره! فقط تو ....
- افسوس که جوانان نمیدانند و پیران نمیتوانند. - اگر می خواهی زیاد عمر کنی در جوانی پیر
شو. - امید نان روزانه آدمی است. - ناامیدی نخستین گامی است که شخص به سوی
گور بر میدارد. - پرهیزگار باش که هرگزهیچ پرهیزگار از درستی
نمیرد. - ازدست دادن ثروت مهم نیست صبر را نباید
از دست داد. - تنها زنی که آزار نمیرساند مادر است. - مادر شاهکار طبیعت است. - اگر پول در جیب نداری عسل در دهان داشته
باش. - بسا دولتمند که محتاج دلداری فقیریست. - پول غلام مرد عاقل و ارباب مرد احمق است. - ولخرج امروز گدای فرداست. - حساسیت،عشق،تحمل و فداکاری زن را تشکیل
میدهد. - در آغاز هرکار مهم زن وجود دارد. - دلداده زیبایی نباش دلداه کمال باش. - عشق تنهامرضی است که مرد از آن لذت میبرد. - اگر بدون عشق زندگی کنی مرده متحرکی بیش
نیستی. - والاترین عشق عشق به خداست. چگونه
موفق شویم؟ برنامه
ريزی کن وقتی که ديگران مشغول بازی کردن هستند مطالعه
کن وقتی که ديگران در خواب هستند تصميم
بگير وقتی که ديگران مردد هستند خود
را آماده کن وقتی که ديگران درخيال پردازي هستند شروع
کن وقتی که ديگران در حال تعلل هستند صرفه
جويی کن وقتی که ديگران در حال تلف کردن هستند گوش
کن وقتی که ديگران در حال صحبت کردن هستند لبخند
بزن وقتی که ديگران خشمگين هستند پافشاری
کن وقتی که ديگران در حال رها کردن هستند
فردا یعنی نهم آبان تولدمه ...... اگه دلتون خواست یه تولد خشک و خالی بهم بگین، اگه دلتونم نخواست سرتون سلامت ...... خیالی نیست .....
آموخته ام كه چگونه زندگی کنم.
آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود
پرورش داد.
آموخته ام كه ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن
را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد.
آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.
آموخته ام که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.
چارلی چاپلین 1. به مردم بیش
از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید 2. با مرد یا
زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید،
مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند. 3. همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که
دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید. 4. وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد. 5. وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید . 6. قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید . 7. به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید . 8. هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند
هیچ چیز ندارند. 9. عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی
این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید . 10. در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید . 11. مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید . 12. آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید . 13. وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید،
لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟ 14. به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ
مستلزم ریسک های بزرگ هستند . 15. وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد . 16. وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست
ندهید . 17. این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود،
احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن. 18. اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند . 19. وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً
برای اصلاح آن اقدام کنید . 20. وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده
آن را در صدای شما می شنود . 21. زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
جواب های مردم به این سوال
که "از زندگی تون چی فهمیدین؟"
فهميده ام که باز کردن
پاکت شير از طرفي که نوشته "از اين قسمت باز کنيد" سخت تر از طرف ديگر
است. 54 ساله
فهميده ام که هيچ وقت
نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري . 12 ساله
فهميده ام که نبايد بگذاري
حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي "دوستت دارم". 61 ساله فهميده ام که وقتي گرسنه
ام نبايد به سوپر مارکت بروم . 38 ساله
فهميده ام که مي شود دو
نفر دقيقا به يک چيز نگاه کنند ولي دو چيز کاملا متفاوت ببينند. 20 ساله
فهميده ام که وقتي مامانم
ميگه " حالا باشه تا بعد " اين يعني " نه" 7 ساله
فهميده ام که من نمي تونم
سراغ گردگيري ميزي که آلبوم عکس ها روي آن است بروم و مشغول تماشاي عکس ها نشوم.
42 ساله
فهميده ام که بيش تر
چيزهاي که باعث نگراني من مي شوند هرگز اتفاق نمي افتند . 64 ساله
فهميده ام که وقتي مامان و
بابا سر هم ديگه داد مي زنند ، من مي ترسم . 5 ساله
فهميده ام که اغلب مردم با
چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يک "زندگي خوب"حرکت مي کنند که از کنار
آن رد مي شوند . 72 ساله
فهميده ام که وقتي من خيلي
عجله داشته باشم ، نفر جلوي من اصلا عجله ندارد . 29 ساله فهميده ام که اگر عاشق
انجام کاري باشم،آن را به نحو احسن انجام مي دهم .48 ساله
فهميده ام که بيش ترين
زماني که به مرخصي احتياج دارم زماني است که از تعطيلات برگشته ام . 38 ساله فهميده ام که مديريت يعني:
ايجاد يک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله
فهميده ام که اگر دنبال
چيزي بروي بدست نمي آوري بايد آزادش بگذاري تا به سراغت بيايد . 29 ساله
فهميده ام که در زندگي
بايد براي رسيدن به اهدافم تلاش کنم ولي نتيجه را به خواست خدا بسپارم و شکايت
نکنم. 29 ساله
فهميده ام که عاشق نبودن
گناه است. 31 ساله
هر کسى مسئول خودش هست،
هرکسى تو قبر خودش ميخوابه، من بايد آدم درستى باشم . 42 ساله آسمان را گفتم:
می توانی آیا
بهر یک لحظه خیلی کوتاه
گفت: نی نی هرگز
من برای این کار - زندگی یعنی آزادی، ایمان، فرهنگ، نان و دوست داشتن. -
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف
میشود و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود، و تنها با بیم، امید، تزلزل،
اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند.امّا دوست داشتن با این حالات نا
آشناست. دنیایش دنیای
دیگریست..........! -
خدایا در برابر هر انچه که انسان ماندن را به تباهی بکشد، با
"نداشتن" و "نخواستن" رویینتن کن! - روشنفکر یک متفکر متعهد است در برابر مکتبش و مردمش...عالم تشیع
نائب امام است.علم تو مسئولیت امامت را به عهده دارد و امامت مسئولیت نبوت را. - کودکی؛ عصر طلایی یک عمر -
خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن. - خدایا شهرت، منی را که می خواهم باشم قربانی منی که می
خواهند باشم نکند . -
خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها
که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها
که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر
لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم. -
من معتقدم هرچه دربارهی انسان گفتند فلسفه و شر است و انچه حقیقت
دارد جز این نیست که انسان تنها آزادی است و شرافت و اگاهی... اینها چیزی نیست که
بتوان فدا کرد حتی در راه خدا... -
خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار. -
مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند گدایی عشق میکنند تا
وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال
نامردی به جا می آورند. -
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا
زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند.
ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا در سال 1928 در روزاریو آرژانتین متولد
شده و در سال 1953 از دانشگاه پزشکی فارغ التحصیل شد؛ اما قبل از فارغ التحصیلی در
سال 1952 همراه با دوستش آلبرتو گرانادو با موتورسیکلت تمام آمریکای جنوبی را گشت
(کتاب خاطرات سفر موتورسیکلت از طریق لینک زیر قابل دانلود است) . رهبر انقلابی
آرژانتینی در سال 1967 در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا برنامه ریزی شده
بود دستگیر و تیرباران شد.
ارنستو یکی از اعضای جنبش فیدل کاسترو بود و در دولت جدید کوبا چندین
پست مهم داشت اما او کسی نبود که زندگی با پست و مقام و یکنواخت را تاب بیاورد
بنابراین در سال 1966 به امید برانگیختن انقلاب به کنگو و پس از آن به بولیوی رفت و همانجا بود
که دستگیر و اعدام شد.
او در هنگام اعدام خطاب به جلادش همان جمله معرف را گفت: << می دانم که برای
کشتن من آماده ای، مرا بکش و بدان که تو یک مرد را می کشی >> پ.ن: دانلود کتاب خاطرات سفر موتورسیکلت
کتاب از لینک زیر بدون مشکل دانلود میشه، اگه احیاناً موقع دانلود
مشکلی پیش اومد بهم خبر بدین تا واستون میلش کنم. اخبار شبانگاهی: 1. قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به
یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید. .
سلام اگه یادتون باشه قبلا در مورد بعضی از ایرانی هایی که به جایگاه های
بالایی رسیدن یه پست گذاشتم و یه سری رو معرفی کردم. حالا می خوام یه سری دیگه از
همون نابغه ها رو بنویسم اما متاسفانه اینا اکثرشون خارج از کشور هستن. من به این که اونا چرا تو کشور خودشون نیستن و نبوغشونو بردن جای دیگه
خرج میکنن کاری ندارم. فرار مغزها تو کشور ما انقدر زیاد شده که بهتره در موردش
چیزی نگیم. هدفم از نوشتن درباره این آقایون و خانوما نشون دادن لیاقت و نبوغ
ایرانی هاست. یادمون باشه اونا برای جایگاهی که الان هستن خیلی زحمت کشیدن پس در
موردشون کم لطفی نکنیم. گروه کامکاران
گروه موسیقی کامکارها در سال ۱۳۴۴ برای نخستین بار در سنندج، به عنوان گروهی خانوادگی به سرپرستی استاد حسن کامکار تشكيل شد. و برنامههای
متعددی را در باشگاه افسران، مدارس و تالارهای شهر سنندج اجرا کرد. اوّلین کنسرتهای رسمی این خانواده با نام «گروه
کامکارها» در اوایل دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ در مجموعه آزادی و تالار وحدت اجرا شد. کنسرتها: اجرا در جشنواره جهانی WOMAD در نیویورک، اجرای موسیقی
کردی در استانبول و دیار بکر برای اولین بار در تاریخ ترکیه، شرکت در جشنواره
موسیقی لوچیانو بریو ، همکاری با ارکستر سمفونیای لندن و ترکیب موسیقی کردی با
موسیقی مدرن جهانی، اجرای کنسرتیو کمانچه با ارکستر سمفونیک "مامئو" ی
سوئد و چندین کنسرت بزرگ دیگر در اروپا و کردستان عراق؛ اما اجرایشان در مراسم
اهدای جایزه نوبل سال 2003 (همان مراسمی که شیرین عبادی نوبل گرفت) واقعا معرکه و
دیدنی بود. آلبوم هاي اين گروه عبارت است از: اورامان، زردی خزان، شیلره، گلاویژ،
کامکارها، آگری زیندو، گل نیشان، پرشنگ، کانی سپی، سماع ضربیها (برای سازهای کوبهای)
، سه نوازی و تکنوازی، به یاد صبا ، ئه وراد و ایمشو. این گروه تشکیل شده از خواهر و برادران ونوه های خانواده کامکار به
نامهای: بیژن، پشنگ، قشنگ، هوشنگ، ارژنگ، اردوان، ارسلان، اردشیر، هانا، صبا،
نیریز، سیاوش پروفسور بیژن داوری
مدرک دکترایش را در رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه پلی تکنیک
رنسلیر دریافت کرده و پس از اتمام تحصیلات به عنوان محقق در شرکت IBM (بزرگترین
شرکت تولید کنده قطعات سخت افزاری جهان) شروع به فعالیت نمود. ایشان به دلیل
عملکرد خوبش پس از مدتی به عنوان یکی از برجسته ترین افراد IBM شناخته شده و به سمت معاون ارشد این شرکت برگزیده شد. پروفسور
داوری اکنون به عنوان معاون ارشد نسل آینده تکنولوژی فعالیت می کند.
کامی عسگر کامی عسگر
ویراستار صدا و ناطر صوتی فیلم های هالیوود است. ایشان در پرونده کاری خود انجام
کار فیلم های بزرگی چون دکتر کوئین (پزشک دهکده) ، مصائب مسیح و آخر الزمان را
دارا می باشد. عسگر نامزد جایزه اسکار برای فیلم آخرالزمان و نامزد جایزه امی برای
سریال دکتر کوئین بوده است. پروفسور کارو لوکس
دانشمند
ایرانی-ارمنی که به پدر هوش مصنوعی و پدر رباتیک ایران معروف است. ایشان مدرک
کارشناسی برق را از دانشگاه تهران و دکترا را از دانشگاه برکلی کالیفرنیا اخذ کرد.
پروفسور لوکس کارنامه کاری درخشان و پر افتخاری دارد که میتوان به موارد زیر اشاره
کرد: تاسیس و میریت
قطب کنترل و پردازش هوشمند دانشگاه تهران، مدیریت پژوهشگاه دانش های بنیادی، رئیس
دپارتمان ECE
دانشگاه تهران، دارنده حق امتیاز Speaker
Persian isolated word neurorecognizer، تالیف بیش از 450 مقاله. ایشان همچنین
دارای فعالیت های بسیار زیاد در زمینه های مختلف پژوهشی و دانشگاهی در داخل و خارج
از ایران است. پروفسور
کارولوکس در سال 1385 به عنوان چهره ماندگار شناخته شدند. مجید امیری مهر
معاون
ارشد کمپانی مایکروسافت در بخش رسانه های دیجیتال از این آقا اطلاعات بیشتری در دسترس نبود. بیژن مرتضوی
متولد سال 1336 در بابل. از سه سالگی نواختن ویولن را آغاز کرد و پس
از آن نواختن انواع سازها را زیر نظر معتبرترین استادان موسیقی آن زمان از جمله
عادل کریمی فراگرفت. در 11 سالگی مقام نخست مسابقات موسیقی دانش آموزی را کسب کرد
و در چهارده سالگی یک گروه ارکستر 22 نفره را رهبری می کرد. ایشان فارغ التحصیل
مهندسی و نقشه کشی شهری از انگلستان بوده اما پس از پایان این دوره تحصیلی برای
ادامه تحصیلات به تگزاس رفت و در آنجا تحصیلاتش را در زمینه موسیقی دنبال کرد. اولین
آلبوم ایشان در سال 1985 منتشر شد. بیژن مرتضوی اولین ایرانی است که تحت حمایت شرکت های Chrysler ، New Dodge، jeep eagle و Nederlander
Productions قرار گرفت و نیز اولین ایرانی بود که در Greek Theater برنامه اجرا کرد. مرتضوی در سال 2009 موفق به اخذ دکترای موزیک از دانشگاه Solent University انگلستان شد. مهمترین موضوعی که مرتضوی را از سایرین متمایز می کند توانایی او در
نواختن تمامی سازهایی است که در آثارش به کار رفته؛ البته بجز سازهای بادی. اینم تصویر ایشون با اون ویولن سفید معروفشون ماریا خرسند فوق
لیسانس مهندسی کامپیوتر را از دانشگاه فولرتون کالیفرنیا گرفت. پس از تحصیلاتش در
چند شرکت آمریکایی مانند شرکت نفتی یونیون کالیفرنیا و شرکت کامپیوتری یونیسیس
مشغول به کار شد. اما کار مهم او زمانی آغاز شد که مدیریت شرکت اریکسون را بر عهده
گرفت. خرسند در آن زمان مدیر پروژه انقلابی بلوتوث بود و به نوعی میتوان گفت مادر
معنوی تکنولوژی بلوتوث است. مینو اختر زند فارغ التحصیل
رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه سلطنتی تکنیک استکهلم است. پست های این بانوی
ایرانی تاکنون شامل موارد زیر است: عضو هیئت رئیسه
دانشگاه سودرتورن استکهلم، مدیر عامل شرکت بزرگ تولید انرژی واتن فال ، مدیر کل
شورای استانی کار در شهر اویسالا سوئد، استاندار یونشوئینگ سوئد و مدیرعامل کنونی
شرکت راه آهن سوئد (بان ورکت) . ایشان در سال
2008 نشان افتخار بی بی خشت را به خاطر ترفیع به پر قدرت ترین پست مدیریت کشور
دریافت نمود. بیشتر از صد مورد دیگر در ادامه مطلب ادامه مطلب جالبتر از ایناست اگه می خواید دوست خوبی باشید................؟ یـك دوسـت خـوب با شما میخندد،گریه میكند و كارهای ماجراجویانه
انجام میدهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمیگوید. وی حرفهایی كه بصورت
محرمانه به وی زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــا میباشد. یك دوست خوب به موقعیت، موفقیت ها و یا دوستان دختـر و یـا پسـر
جـدیـد شـــما حسادت نمی ورزد. وی میداند كه چه زمانی صحبت و چه زمانی سكوت نموده و تنها گوش دهد. هنگامی كه حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ كاری را ندارید و پكر
میباشید وی از رفتار شما دلخور نمیشود. پیش از سر زدن به منزلتان، شما را مجبور نمیكند كه خانه را تمیز و
مرتب كنید. دوست خوب از شما انتظار ندارد كه اتوماتیك وار با عقاید وی در خصوص
مسایلی همچون سیاست،مسایل جنسی و مذهب موافق باشید و به عقاید شما حتی اگر برخلاف
عقایدش باشد احترام میگزارد. هیچگاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نـكرده بلكه همواره به شما
احترام میگذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می كند. دوست خوب هرگز شما را قضاوت نمی کند بلکه همواره
نکات مثبت شما را می بیند. دوست خوب شما را تحسین می کند بدونه
اینکه بداند شما چه احساسی به او دارید. اگر دوستی را سراغ ندارید كه با شما اینگونه رفتار كند شاید یك
دلیـل آن ایـن باشد كه شما نیز با آنان چنین رفتاری تا بحال نداشته اید. «راز
دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است» پ.ن: این مطلب رو فروزان عزیزم بهم داد تا براتون بنویسم، آخه اون همه این قانونا رو میدونه و خودش یه دوست خوبه.......... امیدوارم نظر فروزانم در مورد من همین باشه...........
اگر راه پیش رویت راه رویاهایت است به آن متعهد باش
به این بهانه راه خروج را باز مگذار : "هنوز وقت رفتن
به سوی رویاهایم نیست."
این جمله که بسیار به کار می رود بذر شکست را در خود
دارد.
راهت را پی گیر حتی اگر می دانی وضع کنونی ات بهتر
است. اگر امکانات خود را هم اکنون بپذیری به یقین در آینده
بهتر خواهی بود، اما اگر اسیر مرزهایت شوی هرگز از آنها رد نخواهی شد. با شهامت به راهت قدم بگذار، از انتقاد دیگران نترس و
از همه مهم تر نگذار منتقد درون خودت فلجت کند. در شب های بی خوابی و بی قراری خدا با توست، با عشقش و
اشک های پنهانش
....
خدا ، خداوندگار شجاعان است. پائولو کوئلیو نسخه الکترونیکی کتابای پائولو کوئلیو به صورت PDF این کتابها شامل این موارد است: 11 دقیقه، عطیه برتر،برنده تنهاست، بریدا، چون رود جاری باش، کتاب راهنمای رزم آور نور، خاطرات یک مغ، مکتوب، نامه های عاشقانه یک پیامبر، رازهای ارد بزرگ و پائولو کوئلیو، پدران، فرندان و نوه ها، والکیری ها،زهیر، ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد ، کیمیاگر ، کوه پنجم ، داستان شب کریسمس ، کنار رود پیدرا نشستم و گریه کردم ، ساحره پورتوبلو ، نامه ای به جرج بوش ، خداوندگار شجاعان اگه
کسی خواست آدرس ایملیلش رو تو قسمت نظرات واسم بذاره تا واسش میل کنم. پ.ن : دوستان اگه ایمیلم رسید خواهشا از یه طریقی خبرم کنید. کم کم یاد
خواهی گرفت تفاوت
طریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر
کردن یک روح را اینکه عشق
تکیه کردن نیست، و رفاقت
اطمینان خاطر و یاد می
گیری که بوسه ها قرارداد نیستند، و هدیه ها معنی عهد و پیمان نمی دهند کم کم یاد
می گیری که حتی خورشید هم می سوزاند اگر زیاد
آفتاب بگیری باید باغ
خودت را پرورش دهی به جای
اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد می
گیری که می توانی تحمل کنی که محکم
باشی پای هر خداحافظی یاد می
گیری که خیلی می ارزی یاد می
گیری که زندگی آنی نیست که می خواهی آن است که
هرکه قوی تر باشد پیروز است "و یاد می گیری که شکست نیز بخشی از زندگی
است." توماس هیلر ، مدیر
اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی
بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از
بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد. او
از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند. سپس برای
رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت. پ.ن: ببخشيد اگه دير ميام يا بهتون سر نميزنم......... خودتون كه خبر داريد فصل امتحاناته و تحويل پروژه............ آرام آرام خواهيد مرد اگر سفر
نكنيد، اگر كتاب نخوانيد
اگر به صداهاي زندگي گوش ندهيد
اگر آنچه مي كنيد ارزيابي نكنيد آرام آرام خواهيد مرد وقتي كه عزت نفس خود را بكشيد،
وقتي كه به ديگران امكان ندهيد به شما كمك كنند. آرام آرام خواهيد مرد اگر بنده
عادت هاي خود شويد و هر روز بر همان مسيرهايي كه پيوسته مي رويد برويد،
اگر مسير خود را عوض نكنيد،
اگر لباس هايي به رنگ هاي مختلف نپوشيد،
اگر با كساني كه نمي شناسيد صحبت نكنيد. آرام آرام خواهيد مرد اگر از
عشق ورزيدن پرهيز كنيد، و از همه آن احساساتي كه انسان
را آشفته مي سازد و كساني كه باعث مي شوند تا چشمان شما برق بزنند و قلب شما به
تپش درآيد. آرام آرام خواهيد مرد وقتي كه
از كارتان راضي نيستيد يا از عشق خود گله داريد و قصد نداريد كه زندگيتان را تغيير
دهيد، اگر به خود اجازه ندهيد
كه حداقل براي يك بار هم شده از نصيحت هاي قابل درك فرار نكنيد اگر خطر نكنيد و به دنبال آنچه
كه در مقابل نامطمئن ها بي خطر است نرويد، اگر به دنبال روياهاي خود
نرويد، امروز زندگيتان را آغاز كنيد امروز دل را به دريا بزنيد،
كاري انجام دهيد.......... به
خودتان اجازه ندهيد كه آرام آرام بميريد و فراموش نكنيد كه همواره بانشاط باشيد. مرتبه
نخست زماني كه سعي كردم از راه دورويي به بزرگي برسم. مرتبه
دوم وقتي در مقابل افليجان لنگيدم. مرتبه
سوم وقتي ميان سخت و آسان، آسان را انتخاب كردم. مرتبه
چهارم وقتي كه اشتباه كردم و خودم را با اشتباه ديگران دلداري دادم. مرتبه
پنجم وقتي كه از ضعف سست شده بودم و سستي خود را به توانمندي تبديل كردم. مرتبه
ششم وقتي كه دنباله هاي خود را از كثافت هاي دنيا جمع كردم. مرتبه
هفتم وقتي كه در مقابل خداوند به مناجات و راز و نياز پرداختم و فكر كردم كه دعا
فضيلتي درخور اوست. جبران خليل جبران پ . ن: اين متن تو يكي از كتاباي
جبران خليل جبران بود........ اينو تاحالا زياد خوندم اما مورد
پنجمش برام خيلي گنگه....... حالا شما دوستاي گلم اگه ميشه با
نظراي قشنگتون كمكم كنيد بيشتر دركش كنم....... اینها فقط تعداد بسیار کمی از ایرانیانی هستند که در گذشته و حال حاضر افتخارات بسیار برای سرزمین آریائیمان به ارمغان آورده اند. صد البته كه قضاوت در مورد اين افراد رو به شما سپردم. من و شما مختاريم هرجوري كه دوست داريم در موردشون فكر كنيم. بهمن قبادی: کارگردان سرشناس ایرانی که کارش را با فیلمهای کوتاه آغاز کرده و با فیلمهای بلندش به اوج رسید. قبادی در جشنواره های بین المللی فیلم نوتردام، کن ، جونجو، ویلادوکنده، آنونی مال، سائوپولو و ... به عنوان داور حضور داشته و در بسیاری از همین جشنواره ها نیز جوایز بین المللی کسب کرده. فیلمهای کوتاه:
دف، آن مرد آمد،
جنگ تمام شد، باز باران با ترانه، دنگ، سهميه دفتر، ماهي خدا، مثل مادر، مهماني،
زندگي در مه ( پرافتخارترین فیلم مستند تاریخ ایران)، نغمه هاي دختران دشت، وظيفه م حسيني، سربازي به نام امين، پانتول،
كبوتر نادر پريد، باجه تلفن، بالكن، ز مثل زندگي، گل باجي، از زاويه ديگر، سرتراش
خانه، هفده تمام فیلمهای بلند: لاک پشت ها هم پرواز می کنند، آوازهای سرزمبن مادری ام، زمانی برای مستی اسبها، کسی از گربه های ایرانی خبر نداره؟ ، نیوه مانگ (نیمه ماه) و 30 دقیقه درباره ما. امید کردستانی: کردستانی سابقه ای 12 ساله در کار با شرکت های بزرگ اینترنتی ازجمله نت اسکیب داشته و مدتی نیز به عنوان نایب رئیس بخش توسعه و کسب و کار فعالیت داشت. ایشان اکنون در کنار سالار کمانگر، ترانه رضوی، رضا بهفروز، شمیم صمدی، مایک جزایری، شیرین اسکوئی و مریم کامور یکی از هشت مدیر پایه بلند گوگل است. حسین امانت: ایشان دانش آموخته دانشگاه تهران و معمار برج آزادی تهران هستند. ایشان علاوه بر برج آزادی چندین پروژه دیگر را به انجام رسانده اند که از آن جمله می توان موارا زیر را نام برد: ساختمان های اولیه دانشگاه صنعتی شریف، ساختمان سفارت ایران پکن، ساختمان سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری و .... انوشه انصاری: مدرک کارشناسی را در رشته الکترونیک و علوم کامپیوتر از دانشگاه جورج میسون و کارشناسی ارشد را در رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه جورج واشنگتون به انجام رساند. انصاری در سال 2006 به همراه یک مهندس پرواز و یک فرمانده از پایگاه فضایی بایکونر قزاقستان برای سفری تحقیقاتی که 9 روز به طول انجامید به فضا پرتاب شد تا اولین زن فضانورد جهان زن باشد. چند سخن منسوب به اینشتین 1. هرچیزی را باید تا حد امکان ساده کرد، اما نه ساده تر از آن. 2. نگران آینده نیستم، خودش به زودی خواهد آمد. 3. اگر A معادله موفقیت
باشد، آنگاه فرمول چنین میشود: A=X+Y+Z که در آن X کار، Y بازی و Z بسته نگهداشتن دهان است. 4. روشن
فکران مشکلات را حل میکنند ولی نوابغ از بروز آنها جلوگیری میکنند. 5. غیرقابل
درک ترین چیز در مورد دنیا این است که قابل درک است. 6. ارزش
آدمی با آنچه که میدهد معلوم میشود نه با آنچه که میدهد. 7. دنیا
جای خطرناکی برای زندگی است نه به خاطر مردمان شرور ، بلکه به خاطر کسانی که این
شرارتها را می بینند و کاری در موردشان انجام نمی دهند. 8. وقتی
راه حل ساده باشد یعنی اینکه خدا درحال پاسخ دادن است. 9. مثال
زدن یک راه آموزش دادن نیست، تنها راه آن است. 10. عمیقا
معتقدم که اساس جهان زیبا و ساده است. 11. زندگی
مثل دوچرخه سواری است برای حفظ تعادل باید حرکت کرد.
گذشت زمان بر آنها که منتظرند بسیار کند ، برآنان که می هراسند بسیار تند ، بر آنان که زانوی غم بغل می گیرند بسیار طولانی ، و بر آنان که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنان که عشق می ورزند ، "زمان را آغاز و پایانی نیست" «ویلیام
شکسپیر» يه دوست
معمولي وقتي مياد خونه ت مثل مهمون رفتار ميكنه يه دوست
واقعي در يخچال رو باز ميكنه و از خودش پذيرايي ميكنه يه دوست
معمولي هرگز گريه تو رو نديده يه دوست
واقعي شونه هاش از اشكاي تو خيسه يه دوست
معمولي اسم كوچيك پدر و مادر تو رو نميدونه يه دوست واقعي
اسم شماره تلفن اونا رو تو دفترش داره يه دوست
معمولي يه دسته گل واسه مهونيت مياره يه دوست
واقعي زودتر مياد و تو آشپزي بهت كمك ميكنه و ديرتر ميره تا به كمكت همه جا رو جمع
كنه (اين يكي مخصوص خانوماي ناز و عسليه) يه دوست
معمولي متنفره از اينكه وقتي خوابه بهش تلفن كني يه دوست
واقعي مي پرسه چرا يه مدته زنگ نمي زني؟ يه دوست
معمولي ازت ميخواد راجع به مشكلاتت باهاش حرف بزني يه دوست
واقعي ازت ميخواد مشكلاتت رو حل كنه يه دوست
معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده مي دونه يه دوست
واقعي بعد از يه دعوا هم بهت زنگ مي زنه يه دوست
معمولي هميشه ازت انتظار داره يه دوست
واقعي مي خواد كه تو هميشه رو كمكش حساب كني يه دوست
معمولي وقتي داري از تاكسي پياده ميشي ميگه بذار من حساب كنم يه دوست
واقعي وقتي ميخواي پول تاكسي رو حساب كني ميگه من حساب كردم. از همان
روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به
خون حضرت هابيل؛ از
همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد آدميت مرد گرچه آدم
زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند آدميت مرده
بود بعد هي
دنيا پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ؛ آدميت برنگشت قرن ما روزگار مرگ
انسانيت است؛
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است؛
صحبت از آزادگي ، پاكي ، مروت ، ابلهي است؛
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست؛
قرن "موسي چوبه" هاست؛ روزگار مرگ
انسانيت است من كه از
پژمردن يك شاخه گل،
از نگاه ساكت يك كودك بيمار،
از فغان يك قناري در قفس،
از غم يك مرد در زنجير، حتي قاتلي بردار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
و اندر اين ايام زهرم در پياله، اشك و خونم در سبوست مرگ او را
از كجا باور كنم صحبت از
پژمردن يك برگ نيست واي جنگل
را بيابان مي كنند دست خون
آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان مي كنند صحبت از
پژمردن يك برگ نيست فرض كن:
مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض كن: يك
شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض كن:
جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري
سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است. فريدون مشيري پي نوشت: انگيزه
نوشتن اين شعر رو يكي از دوستام با دادن يه اس ام اس بهم داد. نوشته بود: روزگاريست كه شيطان فرياد ميزند آدم پيدا كنيد سجده خواهم
كرد... 


برچسبها: وینستون چرچیل, الکساندر فلمینگ, فلمینگ, چرچیل, کاشف پنی سیلین

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمر شان کوتاه است،
بوی ناب “ آدم ” می دهند...
ادامه مطلب







ادامه مطلب
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

![]()



2. ایران
خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به
مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن
هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.
3
با
مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد
رسید.
برای
اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم
که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......
4 دولت
موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.
5 یکصد
و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید.
در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران
در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به
زودی بر طرف شود.
6 به
علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در
مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
7
یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش
سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج
دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا
مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.
8
نیروی انتظامی کرج چند سارق را که
به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به
صاحبانشان بر گرداند. 9 شورای
نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.
به
علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.
10 قیمت
هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت
میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.
11 روئسای
جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن
و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.
12 امسال
مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.
70 13 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این
آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.
14از
این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.
15 نیروگاه
اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.
16مدیرعامل
سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.
17 شرکت
ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و
خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند








ادامه مطلب







او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش
مشغول گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست
تکان می دهد و شنید که می گوید : " گفتگوی خیلی خوبی بود."
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد؟ او پاسخ داد
که می شناسد، آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم باهم نامزد
بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت : "هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم .
اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده
بودی."
زنش پاسخ داد : "عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، حالا اون مدیر کل بود
و تو کارگر پمپ بنزین ."




آندره آغاسی: تنیسور اسبق شماره یک جهان.



اسم شیرین عبادی به دلایل شخصی حذف شد.
ادامه مطلب











